روز شکفتن کفشدوزک کوچولومون
بالاخره بعد از دو ماه از تولدت تونستم تو این ماه زیبای رمضان که معمولا تا سحر بیدارم عکسهای تولدت رو آماده کنم و تو وبلاگت بذارم . ثانیه ها , دقیقه ها , ساعتها و روزها به سرعت باد گذشتن و امروز پسرم یه ساله شد! پسرکم... عزیزکم... دلبندم..... تو این یک سالی که گذشت با هر بیقراریت بیقرار شدم و با هر لبخندت , خنده شادی در دلم سر دادم... تو سعی می کنی با قدمهای لرزانت ایستادن را تجربه کنی و من با هر تلاشت , موجی از شادی و عشق وصف ناپذیری را تجربه می کنم و امید به زندگی را بیش از پیش در سر می پرورانم. "ماما" گفتن تو ,...
نویسنده :
مامان و بابا
17:45










